محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4273

تاريخ الطبرى ( فارسي )

هديه و گروگان پيش وى آمد و با وى شرط نهاد كه حارث بن سريج را از ولايت خويش برون كند ، كه او را به طرف فارياب راند ، نيزك پسر صالح وابستهء عمرو - ابن عاص را عامل چاچ كرد آنگاه برفت تا در قبا از سرزمين فرغانه فرود آمد . مردم آنجا از آمدنش خبر يافته بودند و علفهاى خشك را آتش زده بودند و راه آذوقه را بسته بودند ، نصر در باقيماندهء سال صد و بيست و يكم ( گروهى را ) سوى وليعهد فرمانرواى فرغانه فرستاد كه وى را در يكى از قلعه هاى آنجا محاصره كردند اما به وقتى كه مسلمانان از آنها غافل بودند به طرف اسبانشان تاختند و آن را براندند و كسانى از مسلمانان را اسير كردند . گويد : آنگاه نصر كسانى از بنى تميم را همراه محمد بن مثنى كه سوارى ماهر بود سويشان فرستاد ، مسلمانان با آنها حيله كردند اسبان خويش را رها كردند و در كمين نشستند و چون بيامدند و قسمتى از اسبان را براندند مسلمانان به طرف آنها رفتند و هزيمتشان كردند و دهقان را بكشتند و از آنها اسيرانى گرفتند ، پسر دهقان مقتول به ابن مثنى حمله برد اما ابن مثنى با وى خدعه كرد و او را كه نوجوانى ريش بر نياورده بود به اسيرى گرفت و پيش نصر آورد كه گردنش را بزد . گويد : و چنان بود كه نصر ، سليمان بن صول را با نامهء صلح فيما بين پيش فرمانرواى فرغانه فرستاد . سليمان گويد : پيش وى رفتم ، به من گفت : « تو كيستى ؟ » گفتم : « يكى از خدمه‌ام و نايب دبير امير . » گفت : « وى را به خزينه ها بريد تا ببيند ما چه چيزها مهيا كرده‌ايم . » گويد : « گفتم ، راه رفتن نتوانم . » گفت : « اسبى براى وى بياريد كه بر آن نشيند » گويد : وارد خزينه هاى وى شدم و با خويش گفتم : « اى سليمان اسرائيل و بشر بن عبيد ترا شماتت خواهند كرد ، اين به سبب آنست كه صلح را خوش ندارد